X
تبلیغات
گفت و گو با خدا - بعضی وقت ها دلم میخواهد بعد از نماز با خدا گفت و گو کنم و بگویم....
راز و نياز

خيلي وقتها دوست دارم با خدا گفتگو کنم. خيلي وقت ها دلم به خدا نزديک مي شود. مي خواهم با خدا گفتگو کنم ولی بغض مانع مي شود و اشک در چشمانم حلقه مي زند با این همه دهان باز مي کنم و آن چه از دلم بيرون مي آيد، مي گويم. ازچيز هايي که نمي توانم به پدر و مادر و به دوستان و يا به هر کس ديگر بگويم ، حرف می زنم گريه مي کنم. اشک مي ريزم، التماس مي کنم، خواهش مي کنم، مي گويم که خداوندا ، مرا ببخش . بعضی از وقت ها دلم می خواهد بعد از نماز با خدا گفتگو کنم و بگویم که ای کاش می توانستم ساده زیستن را بیاموزم.

کاش می توانستم میان این همه انسان با قلب های تیره و روشن چشمهایی باز یا بسته

زندگی کنم اما در این دنیا ساده زیستن راحت نیست بلکه باید چون رستم قوی بود تا

توانست از هفت خان زندگی گذشت و به سربلندی رسید.

برای ساده زیستن باید جنگید چون رستم و سهراب آنقدر باید مبارزه کرد تا یک نفر

برنده شود زمانه یا انسان...

یا همچون شیرین و فرهاد نیازی به جنگ نیست بلکه آنقدر زندگی می کنیم و با

سختی ها مبارزه می کنیم که دیگر مجال راحت بودن وجود ندارد چه باید کرد زندگی

خود فراز و نشیب هایی دارد که انسان را در کام خود می گیرد.

الهی تفکر واندیشه به من عطا کن تا بتوانم در سختی های زندگی خود را نجات

بدهم و در باتلاق زندگی اسیر نشوم...

الهی صبر و قدرت به من عطا کن تا با صبر خود راحت تر زندگی کنم و با قدرت

خود راحت تر از موانع زندگی بگذرم...

الهی کمکم کن تا ساده زیستن را بیاموزم...

خدایا مرا کمک کن که تورا عبادت کنم چون تنها تویی که سزاوار عبادت کردن هستی بدون اینکه محتاج عبادت کردن از سوی من داشته باشی.

من با شکرگزاری حتجتم را میخواهم.از طریق شکرگزاری است که باور میکنم و از بابت شکرگزاری است که هرآنچه را خواسته ی قلبی ام است دریافت میکنم.

خدایا ! تورا شکر از اینکه  هرروز واقعیت زندگی ام را با وضوح بیشتری درک میکنم.از اینکه هرروز بیشتر و بیشتر آگاه میشوم....از اینکه تمام چیزهای خارق العاده ای که به زندگی ام جاری میشود.

من به راستی بابت افراد...موقعیت ها و وقایع جدیدی که لذت را وارد زندگی ام میکنند خدارا شکر میکنم.

خدایا جز تو کسی را ندارم !

خدایا چنان کن سرانجام کار                        تو خشنود باشی و ما رستگار

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1391ساعت 15:7  توسط mazoochian  |